... پرواز تآ تو باید

نه که محدود شدنِ نوشته هام به کانال و اینستاگرام باعث شده باشه اینجا رو یادم بره !
چرا  وبلاگ نویسی انقدر چیزِ دیگریست ؟!
شاید حرف کم آوردم ..
  • کبوتـر :)
نمیدونم !
شاید توجیهم برای اینجا ننوشتن بهانه باشه ، نه دغدغه ها و شلوغیِ سر !
شاید هم دنبالِ انگیزه ام ..
خیلی وقته ننوشتم ..
اما همچنان سر میزنم
کامنت ها رو چک میکنم
گذشته م رو میخونم حتی !
اینجا همیشه و هنوز پر از آرامشه ... :)
  • کبوتـر :)
تولدم مبارک !
و باز هم آرشیو خوانی ... :)
  • کبوتـر :)

چقدر ننوشتنم طولانی شد !

حرفی نیست

نشستم آرشیوِ مُحرمِ پارسال رو میخونم و ...

زود گذشت

خیلی ...

  • کبوتـر :)

سکوت ؛

علامتِ حماقته !


+ جمله ، منتها دارد !

منتها حوصله ی گفتنِ منتهایش را ندارم ...

  • کبوتـر :)

یک سال پیش همین روزها بود که نگاشتم پچ پچ هایی که روزِ دختر درِ گوشِ بانو گفته بودم کار خودش را کرد و قم رفتنی شدیم !

و حالا یک سال گذشته و بازهم آمدم که فقط بگویم که امسال هم پچ پچ هایی که روزِ دختر درِ گوشِ بانو گفته بودم کارِ خودش را کرد و ....

ده روز در جوار حضرتش بودم !

ده روز سفرِ آموزشی ، پرورشی ، زیارتیِ پر بارِ پر عشق ...

راستی

چرا انقدر خوبی بانو ؟! ....

  • کبوتـر :)

از همون بچگی امام رضا واسم یه چیز دیگه بود ..

اسم مشهد که میومد برق از سرم میپرید !

وقتی وبلاگ نویسی رو شروع کردم ؛

بیشترین حجم نوشته هام به امام رضا اختصاص داشت

ولی مونده بودم با چه اسمی ثبت کنم !

دنبال یه اسم خاص بودم ..

...

دوسال پیش :

+ بازم داری پست میذاری ؟

-اوهوم

+ خسته نباشی کبوتر 

- چی؟؟!

+ گفتم خسته نباشی کبوتر !! اسم تو رو باید میذاشتن کبوتر بس که همیشه در حال بال بال زدن واسه مشهدی !

- ... :)

و این شد که من شدم کبوترش !

تولدت مبارک رئوف ترین رئوفِ دل ِمن ...

  • کبوتـر :)

در میانِ جانداران،

هیچ حیوانی که برای کبوتر شدن به دنیا آمده،

کرکس نخواهد شد.

مگر انسان !

که کبوتر زاده می شود و ممکن است کرکس شود ...!



منسوب به :

ویکتور هوگو


پ.ن: کرکس نباشید لطفا !

  • کبوتـر :)
شب را بگویید بخوابد !
من بیدارم ...



پ.ن : امشب یادِ اشتباهِ سه.چهار سال پیش ام افتادم !
ربطِ بی ربطش به پست و عنوان بماند..

+ خفتگان بی خبرانند ...
  • کبوتـر :)

ساعت ؛

شانزده و شانزده دقیقه ی

شانزدهِ

پنجِ

نود و پنج !

و پنج ماهه شد ندیدنت

اربابِ دلم ...


+ آه ...

  • کبوتـر :)

تابستانِ پارسال که بعد از مدت ها وبلاگ نویسی رو در بلاگ فا شروع کردم ؛

دومین پستم در مورد حاج رجب محمد زاده بود !

جان باز که نه ؛

شهید زنده ای که به صرفِ نفس کشیدن زنده بود ..

حالا یک سال گذشته و مینویسم از شهید رجب محمد زاده ...

مبارکت باشد عمو رجب

سفر به سلامت ؛

قشنگ ترین قشنگِ خدا ...

  • کبوتـر :)

این پهلو

اون پهلو

این پهلو

اون پهلو

این ...

و ریتمِ تکراریِ شب های من ...

  • کبوتـر :)

بعد از اون مقاومتِ شدیدی که در برابرِ سفرِ اجباری کردم ؛

سعی داشت نرم و آروم راضیم کنه !

+ پاشو ، میریم مشهد اصلا

پتو رو کشیدم رو سرم.


+ پاشو اصلا بخوای میریم کربلا ..


تازه اشک هام بند اومده بود ...

  • کبوتـر :)

هفتاد و دو شب مانده به سر خنجر را ...

هفتاد و دو شب

مانده

کسی

معجر

را ...

  • کبوتـر :)
دنبالِ جایی میگردم که راحت تر حرف بزنم !
خیلی راحت تر ...
شاید کانالی .. جایی !


بعدن.نوشت : افتتاح شد !
اون بالا :)
  • کبوتـر :)